چی...تو....دنيا.....

سلام

مريم يک sms  می زنه که چی توی اين دنيا بيشتر از همه من رو ياد تو مياره...جوابش رو که می دم.....برای بچه ها می فرستم....اينجا می خوام مرور پاسخ های اون ها رو بکنم.....

 

سيمين: کتاب،کامپيوتر ،پرايد و خوردنی.

 

سحر : قبلا هم بهت گفتم.....مهر... مرام..معرفت...يه چيزی تو مايه های بزرگداشت فردوسی.........

 

آزاده:  آمنه جون من کتاب می بينم ياد تو می افتم.

 

زينب : رشته ای از تداعی ها بر سر چشمه ای نا معلوم.

 

نجمه: من تو رو پاک فراموش کردم .....09.gif...اما زرد.

 

نيلوفر:فرانسه ...هم کشورش و هم زبونش....

ولی در کل يه دوست مهربون و عاقل اين دومی رو مامانم هم هميشه می گه.

 

نينا بعد از دو روز: آمنه جون دو روزه دارم فکر می کنم که چی بيشتر از همه تو رو يادم مياره..اما من هر وقت حرف مکه رفتن می شه...ياد تو می افتم.....هميشه دلم می خواسته با يه  کسی مثل تو برم مکه.

 

رييس بعد از کلی فکر و کلنجار: اين چه سواليه آخه؟.....

خب خيلی چيزا ممکنه تو رو يادم بياره....مهربونی ..کتاب خونی...بعضا بحث و جدل ...و ...عينک بدون فريم و.....

 

گرافيست مهربان بعد از يادآوری که من در انتظار جوابم :

 فلسفه ، God ، سازمان دانشجويان، ادبيات ،عينک، لبخند ، رانندگی.

 

 

پانوشت بی ربط و باربط :

۱. زرد چون رنگ مورد علاقه ی منه.

 

۲.قابل توجه کسانی که فکر می کنند رييس از رييس بودن خوشش مياد ...اصلا اين طور نيست...بلکه من به طور کاملا شخصی و خود سرانه ...که اصلا هم مورد پسند  رييس نيست ...تصميم گرفتم تا نام اين دو بزرگوار به رسم امانت پيش من بمونه...و رييس بنده هم بسيار بسيار  مهربانند....و انسان شريفی هستند......

۳.شما ها هم بگيد دوست دارم بدونم.......

ياحق

 

/ 31 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی شيروی

استاد! .............. من ياد اين کلمه ميفتم!‌... چون با هر کامنتی که از يه دختر دانشجوی جوون داشتم کلی چيز ياد گرفتم!... کلی بزرگ شدم! ... اونم يه دختر جوون ادبياتی ِ دوست داشتنی!

علی شيروی

آخ آخ ... من اينقد توی اين کامنت پايينی جوون جوون کردم که حالا همه فک می کنن پيرمردم! ... نه بابا... سنم از همين دانشجوی ادبيات دوست داشتنی کمتره!

هنگ بزرگ

خيلی باحال مينويسی... خوشحال ميشم با شما تبادل لينک داشته باشم...

افسانه

سلام آمنه ی عزيز من کامنتهايی که توی وبم می ذاری برام يادآور تو هستن اما وقتی به وبت می يام...نوشته هات که يه جورايی به من شبيه هستن تو رو بیشتر به یادم می ندازه چارقد هم منو یاد تو می ندازه نمی دونم چرا؟!!! راستی تو دانشجوی کجایی؟ یه شعر تازه دارم خوشحال می شم بیای

پرنده آبي

سلام آمنه عزيز. من از تو ياد تنها حضورمون با هم سر کلاسهای ادبيات معاصر دکتر پورخالقی ميفتم. يادته؟ ما سه تاييها.

هانيه

جلسه های کشدار وبلاگ نويسی پيش دانشگاهی ميز آخر رديف وسط کلاس رییس

:)

يک لينک که نفر اول يکی از اينهمه لينکدونی ها شده... توی وبلاگ يک دوست که مدام بهش سر می زنم... ماوس را سر ميدم روی اسم ؛آمنه؛ و فکر می کنم که جديده لينکش.... وقتی باز ميشه می بينم شب قبلش اينجا بودم... فردا شب باز ميرم به رفيقم سر بزنم... ميبينم يکی به اسم آمنه نفر اول لينکدونيشه و دستم را تکانی ميدم بدون اينکه فکری کنم... ماوس سر می خورد و من تا باز شدن صفحه فکر می کنم اين کی می تونه باشه...؟ وقتی باز ميشد ميبينم من شب قبلش اينجا بودم... بايد بگم ترتيب لينکدونيشو عوض کنه... حالا اين وبلاگ تنها چيزيه که منو ياد اين وبلاگ ميندازه....

ترانه

سلام ميشه من ۱ نظر اضافه کنم؟ ماءالشعير!!

هاینریش بل

اینقدر لود شدنش طول کشید ، که یادم رفت چه می خواستم بگویم.