سلام....

وقتی که يه حس مزخرف مياد سراغم.......وقتی که توی گروهمون...استادا همه  شون ضايع ام می کنند....چون باهاشون مخالفم......يه حس پوچی عجيبی سراسر وجودم رو می گيره...

عصبانی ام...و ....مثل هميشه تنها......

تصميم می گيرم ......خودم رو دلداری بدم.......

 

ای دل غمديده حالت به شود دل بد مکن

                     وين سر شوريده باز آيد به سامان غم مخور  

 

پانوشت بی ربط:

 

- آمنه ؟؟؟خوبی؟

-زنده ام........

ياحق

 

 

/ 24 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختر مقنعه آبی

گروه....بی خيال يادته بهت گفتم مدتهاست مه من هم زنده ام ...پس تنها نيستی ...به قول خودت اين حال ناب انسان بودنه ...اين سهم انسانه

ليلی

قربون عزيز دلم برم. نبينم احساس تنهايی کنی. پس ما اينجا چی کاره ايم. بی خيال استادا. بقول شاعر بززن بر طبل بی عاری که خود هم عالمی داردو یه مدت اینجوری باشی بهتره.

مهيار

سلام آمنه... زیبا بود... من هنوزم نگرانم كه تو حرفهامو ندوني اين ديگه يه التماسه من ميخوام بياي بموني... ... به منم سربزن مهربون

حسينا

مثل خر درس می خونی که تهران قبول شی من سال ديگه درش درمون ببينمت يا نه.اونجا کوچيکه برا تو.بيا تهرون...

حسينا

درس درمون.مثل خر هم که نه!منظورم اينه که به اندازه کافی

دستپاچه

شرمنده خواهر جون...هول هولکی شد...وگرنه حتمآ يه سری به شما می زديم...شما که تاج سری

...........

بی ربط تو اشکم رو در اورد شاعره اما با خوندن پبغامها حالم به هم خورد .