و حرف هايی...که در دلم..ماند....

سلام....

چيزی ام نيست..خسته ام...به گوش همه دارم زمزمه می کنم.....که امسال فوق قبول نمی شوم....خسته ام......می ترسم..خيلی می ترسم..می فهمی؟؟؟؟؟....از تو و تثبيتت علاقه ات.... می ترسم...می دانم می فهمي...

خسته ام از آرزوها آرزوهای شعاری

                             شوق پرواز مجازی بال های استعاری

می گويم...اين روزها دايم در فکرم...اين بيت تکرار می شود....

..چراغ های رابطه تاريکند....

می ترسی..می رنجی....حق هم داری...می پرسی:

ا لان چراغ های رابطه تاريکند؟؟

می گويم...نه..اصلا...آره تاريک نيستند..اما از کورسوی نااميدی..می ترسم...سخت می ترسم...گفتی تو عادت را با دوست داشتن اشتباه می کنی...سخت غمگين می شوم....اما هيچ نمی گويم...نمی خواهم..حرف بزنم...گفتی سکوت را تجربه کن....حالا ديگر سکوت را سخت دوست دارم......بهت حق می دهم.....

بگذريم..خيلی خسته ام...خيلی...از همه چی......

پانوشت:

توروخدا نگيد عاشق شدی..وای وای...نمی دونم..از اين حرف ها..که اصلا حسش نيست..اين ها حرف های ست که در دلم مانده بود...اگر هم عاشقی باشد..برای من تعريف عاشقی ندارد..به همين دليل می گويم..نگوييد عاشقی است و......ممنون

ياحق

/ 23 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهام

امنه عزيز اندکی صبر سحر نزديک است امنه عزيزم نگرانت هستم اما حقيقتا کاری هم از دستم بر نمياد شايد نوشين و آزاده هارشنبه اومدن خونتون پ .ن : اين مطالب ربطی به پستت نداشت می دونی که

مهيار

سلام آمنه جان.. من آپ هستم و به شدت مشتاق دیدن نظرت.. موفق باشی.....

الميرا

اما بالاخره آن روز می رسد . هرچه بیشتر انکارش کنی بیشتر اسیرش می شوی. پس باورش کن وکنارش بنشین و.......

شکيبا

آمنه عزيزم حست رو می فهمم.چراغ های رابطه خيلی وقت ها تاريکند و آدم نمي دونه چجوری می شه روشن شون کرد.گاهی واقعا بايد سکوت رو تجربه کرد اماهمراهش بايد به تماشا بنشينی و خودت رو به جريان زندگی بسپری.سکوت همراه با هوشياری. حست رو و دغدقه هاتو تماشا کن و بهتره که هيچ اسمی براش نذاری. ترس هم چيز خطرناکيه و نا اميدی از اون بدتر. اين هم شعار خودمه که ضربه هرچقدر سخت و سنگين ؛باز توان آدميزاد از اون بيشتره. شاد و پاک باشی

مونا زنده دل

به روزم مثل یکجور فحش ناموسی مثل کسی که کیست بیاین...

ترانه

سلام نبودند خيلی محسوسه..بيشتر از اونی که فکرش رو بکنی!! خودم اينجام اما همه حواسم پيش توست... تا همين الان ۱۰۰ بار موبايلت ذو گرفتم به اميد اينکه شايد غير از خاموش است يک چيز جديد بگه... امید رو از دست نده...

steppenwolf

« وقت آنست که سر بگذارم نرم و آرام در آغوش فراموشی ها تا همه چيز ز خاطر ببرم ننگرم پوچ و عبث به جهانی که دهد اين پيغام نيست راهی بجز از تنگه خاموشی ها وقت آنست که چشمانم را از ميان ستم و شعله به بالا گيرم آسمان را به تماشا بنشينم و مدد جويم از آن آبی مغرور بلند تا دری٬ پنجره ای بگشايد ولی٬ افسوس٬ ای کاش ... بگذريم! » به قول یک دوست٬ یک استاد: "L'amour sans espoir, est encore un bonheur". به اميد بی اميدی دست هايمان...........

يک نفر

من فکر ميکردم بايد با يه سايت عرفانی روبرو شم. اسم وبلاگ با محتوياتش سازگاری نداره.

baraye aghaee ke goftan(hasan) zyarate ahle ghoboor mykonan haleshoon khoob myshe bayad begam shoma be tafrih ehtyaj daryn ta az feshare maghzytoon kam beshe va hych ghabrestoony nemytoone roohe ensane zende ro shad kone...say konyd kare mosbat bokonyd va az in khozavalat door shyd, shoma ke emkanesho daryn!!!!